انصار الحسین free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
زمان: چهارشنبه ۳۰/۱۰/۸۸ ساعت۸شب
مکان : محل دائمی هیئت خ ۱۵ خرداد
التماس دعا
۳صفر المظفر ولادت با سعادت حضرت امام محمد باقر ع بر عاشقان و شیفتگان و پیروان آن امام همام مبارک
اِلهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاَْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ اُولِى الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ .
در خصوص حوادث بعد از كربلا و مصائب و آزارهايي كه به خاندان امام حسين (ع) گذشته است
روز عاشورا پس از پايان جنگ، به دستور عمر بن سعد، سر امام حسين(ع) با خولي بن يزيد به سوي عبيدالله بن زياد در کوفه فرستاده شد و سرهاي شهداي ديگر را با افراد ديگري به کوفه فرستادند. عمر بن سعد و نيروهاي باقيمانده اش بعد از ظهر عاشورا و قبل از ظهر روز يازدهم ماه محرم را در کربلا ماندند.
عمر بن سعد دستور داد بدن هاي کشته هاي خودشان را جمع کردند، بر آنان نماز خواندند و سپس دفن کردند ولي جسدهاي شهداي کربلا سه روز در بيابان ماندند و آنها را دفن نکردند. روز يازدهم ماه محرم از کربلا رفتن و خاندان پيامبر را به عنوان اسير با خود بردند.
هنگامي که عمر بن سعد دستور حرکت داد، بانوان خاندان پيامبر به عمر بن سعد گفتند: تو را قسم مي دهيم به خدا که ما را از قتلگاه حسين ببريد. عمر بن سعد درخواست آنان را پذيرفت و همه را به قتلگاه آوردند. وقتي بانوان کشته ها را ديدند فرياد برآوردند و به شدت گريستند. پس از آن که عمر بن سعد از کربلا رفت، گروهي از بني اسد که در آن نزديکي ها زندگي مي کردند آمدندو بدن ها را دفن کردند (المجالس السنيه، ص 118).
خاندان پيامبر را به کوفه بردند. وقتي که به عبيدالله بن زياد والي کوفه خبر رسيد که اسيران کربلا را مي آورند دستور داد که سرها را بر سر نيزه ها بزنند و پيشاپيش اهل بيت امام حسين(ع) حرکت بدهند تا قدرت و سلطنت يزيد بر همگان معلوم شود. مردم کوفه وقتي فهمدند اسيران کربلا وارد کوفه مي شوند همه از کوفه بيرون رفتند تا اسيران را ببينند (منتهي الامال، ج 1، ص 751، چاپ هجرت).
زينب کبري خواهر امام حسين(ع) وقتي که وارد کوفه شد و مردم کوفه گريه و ناله مي کردند، اشاره کردند که همه ساکت شوند. همه ساکت شدند و نفس ها از حرکت افتاد. آن حضرت پس از ستايش خدا، يک سخنراني بسيار روشنگرانه و افشاگرانه کردند. سخنراني آن حضرت مردم را به ياد سخنراني حضرت علي(ع) انداخت. او با اين که به ظاهر اسير است ولي نيروهاي يزيدي اسير او بودند. بخشي از سخنراني آن حضرت چنين است: اي مردم کوفه! اي فريبکاران! اي پيمان شکنان! آيا گريه مي کنيد!!! از خدا مي خواهم که اشک چشمانتان خشک نگردد و ناله هايتان پايان نپذيرد. بدانيد که در جان شما جز تکبر، آلودگي به ننگ، تملق کنيز گونه و بدگويي دشمنانه چيز ديگري نيست. شما مانند چراگاه روييده بر مزبله و يا مانند نقره لحد هستيد... شما چگونه دامن خود را از ننگ کشتن فرزند خاتم پيامبران، سرور جوانان بهشت و پناه نيکوکاران خواهيد شست... آيا مي دانيد چه بانويي از خاندان حسين را در معرض ديد همه قرار داده ايد؟! آيا مي دانيد چه خوني از او ريختيد؟! ... (بحارالانوار، ج 45، ص 109).
سخنراني حضرت زينب، براي خلافت يزيدي بسيار خطرناک بود و براي همين نتوانستند اسيران را زياد در کوفه نگهدارند و به شام بردند. در کوفه نه فقط زينب کبرا بلکه فاطمه صغرا و ام کلثوم دخترعلي(ع) هم سخنراني کردند و پيام نهضت حسين بن علي را به گوش مردم آن منطقه رساندند.
روز اول صفر، سر امام حسين و اسيران را وارد شام کردند و مردم شام براي تماشا آمده بودند. سرهاي شهدا را پيشاپيش خاندان پيامبر حرکت مي دادند (منتهي الامال، ج 1، ص 781).
مدتي اسيران در شام ماندند. در اين مدت اسيران را نزد يزيد بردند. زينب کبري در نزد يزيد سخنراني شجاعانه اي ايراد کرد که در بخشي از آن چنين گفت:
اي يزيد! آيا گمان مي کني با اسير کردن ما بر منزلت خود افزودي و از منزلت ما کاستي؟! نه چنين نيست، اي يزيد! کمي به خود بيا و زياد تند نرو. آيا فراموش کرده اي اين سخن خدا را که مي گويد: «کافران گمان نکنند که مهلت دادن ما براي آنها خوب است بلکه ما به آنها مهلت مي دهيم که بيشتر آلوده شوند و آنان عذاب دردناکي دارند». اي يزيد! اي فرزند کسي که جدم رسول خدا او را آزاد ساخت، آيا اين از عدالت است که بانوان تو در خانه ها باشند و بانوان خاندان پيامبر در بازارها گردانده شوند؟!
اي يزيد! هر چه در توان داري به کار بگير و هر تلاشي را بکن ولکن بدان که تو نمي تواني ياد ما را محو کني و نمي تواني وحي ما را بميراني... (المجالس السنيه، ص 137).
در اين سخنراني، حضرت زينب، يزيد را بسيار کوبيد و يزيد نتوانست کاري بکند. همه سخنراني را مي توانيد در صفحه 795 منتهي الامال، ج 1، چاپ هجرت ببينيد و اين سخنراني مفصل است. در شام حضرت امام سجاد(ع) در مسجد سخنراني خطرناکي ايراد کرد و يزيد هم در مسجد بود و يزيد به اصرار اهل سمجد اجازه سخنراني دادند. امام سجاد(ع) در اين سخنراني خود رامعرفي کرد و مردم شام اولين بار با اين حرف ها آشنا مي شدند چون شام نسبت به اهل بيت پيامبر آشنايي نداشتند و علت اين امر اين بود که شام به دست يزيد بن ابي سفيان فتح شده بود و پس از مرگ يزيد معاويه برادرش حاکم شام شد و پس از معاويه پسرش يزيد بن معاويه حاکم شد و اينها هر سه مخالف خاندان علي(ع) بودند و براي همين در شام، اهل بيت پيامبر معرفي نشده بودند.
حضرت امام سجاد در بخشي از سخنانش فرمود: «... حضرت محمد(ص) از ماست، حضرت علي(ع) از ماست، جعفر طيار از ماست، حمزه از ماست و حسن و حسين از ماست. اي مردم! من فرزند مکه و منا هستم، فرزند زمزم و صفا هستم. منم فرزند فاطمه زهرا، فرزند خديجه کبرا و فرزند لب تشنه صحراي کربلا...».
سخنراني آن حضرت تحولي شگرف ايجاد کرد و يزيد نتوانست تحمل کند و دستور داد با گفتن اذان نماز، سخنراني او قطع شود و امام سجاد(ع) از جمله هاي اذان هم براي معرفي خود استفاده کرد (منتهي الامال، ج 1، ص 801).
در سايه اينگونه حرکات تحول آفرين بود که يزيد ناچار شد با امام سجاد(ع) کنار بيايد و همواره در جهت تسلي خاطر او تلاش مي کرد (همان، ص 803).
يکي از حوادثي که در شام اتفاق افتاد اين بود که دختر بچه چهار ساله امام حسين(ع) در آنجا از دنيا رفت و مايه غم و اندوه فراوان اهل بيت پيامبر شد (منتهي الامال، ج 1، ص 807).
نام اين دختر بچه چهار ساله حضرت رقيه است و مزار و زيارتگاه عاشقان حسيني است.
مردم شام در سايه روشنگري هاي حضرت زينب و امام سجاد، حقانيت امام حسين و مظلوميت او را دريافتند و يزيد اين مطلب را فهميد و براي همين ديگر نتوانست اسيران کربلا را بيش از آن در شام نگهدارد و آنان را روانه مدينه کرد (همان، ص 814).
در بازگشت از شام و حرکت به سوي مدينه، به کربلا آمدند و با امام حسين و شهداي کربلا تجديد ديدار و عزاداري کردند (همان، ص 816).
البته در مسأله اربعين مطالبي هست که بايد مفصلا در کتاب هاي مربوطه مطالعه شود (ر.ک: منتهي الامال ج 1، ص 817 - اربعين، قاضي).
اهل بيت(ع) را به مدينه آوردند و آمدن به مدينه هم همراه با حوادث تکان دهنده و دردناکي بود (منتهي الامال، ج 1، ص 823).
در همه اين مدت که اهل بيت امام حسين و شهداي کربلا که در اسارت بودند، تلاش کردند تا مردم بدانند که حکومت يزيد چه کاري کرده است و در اين تلاش ها هم موفق شدند و براي همين مردم مدينه قيام کردند و حادثه خطرناک کشتار مردم مدينه پيش آمد و قيام توابين هم نتيجه همين تلاش ها بود.
بسم رب الشهداء و الصدیقین
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد دل را حرم و بارگه خون خدا كرد
فرا رسيدن ماه محرم، ماه شهادت حضرت امام حسين ( ع ) بر تمام شيعيان حضرتش تسليت باد. از خداوند ميخواهيم كه ما را از بدعتها و سنتهاي سطحي و ظاهري دور كند و راه درست شناخت امام حسين ( ع ) و فلسفه حركت عاشورا را به ما بياموزد تا با درك درست و حقيقي آن حضرت الگوي خوبي براي آزاد زيستن و آزادگي داشته باشيم.
با فرا رسیدن ماه محرم؛ ماه خون؛ ماه ستم ستیزی؛ ماه شهیدان کربلا؛ ماه آزادگی؛ ماه جهاد و شهادت؛ ماه سالار شهیدان؛ ماه عزاداری سید الشـــّهداء حسین (ع(، هیئت انصارالحسین(ع) شهرستان کاشمر ، طبق روال همه ساله مجلس عزاداری و سوگواری امام سوم شیعیان را برگزار مینماید.
قرائت زیارت عاشورا – سخنرانی – عزاداری – سینه زنی
زمان: يازدهم محرم (7/10/88) به مدت 10شب
شروع مراسم 8 شب
مقدم شما را در جمع پریشان و سودایی منتظران ارج مینهیم.
التماس دعا- خدمتگزاران هیئت انصارالحسین(ع)
نتیجه درک مصیبت سیدالشهدا(علیهالسلام)
دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم میباشد، این است كه انسان به اندازه همتی كه دارد نتیجه میگیرد، در این بین اگر كفران كرد، از هدایتهایی كه شامل حالش شده، محروم میشود؛
لذا بعد از وارد شدن به میدان مجاهده باطنی، میزان شكر و كفر انسان، در امر هدایتش تأثیر دارد، ولی بعد از همه این زحمات، یكی از مهمترین چیزهایی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم میگردد؛ یعنی برای رشد انسان همه ریاضتها مفیدند، ولی هیچكدام به اندازه ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.
انسان گاهی اوقات در محاسبههای خلوت خویش فكر میكند همه استانداردها را داراست؛ مثلاً عجب ندارد، تعلق به دنیا در او نیست و ... یا اگر میفهمد، نمیتواند درمان بلای الهی هم عیوب را نشان داده، هم آنها را رفع میكند. خدا رحمت كند استاد ما را میفرمودند: «دوستی داشتیم، قبول میكرد محبت دنیا دارد و این چیز بدی است، اما میگفت: نمیتوانم از دنیا دست بكشم! اما بعد از مرگ جوانش، همه علاقههایش از بین رفت لذا میگفت: از دنیا سیر شدم.»
امام سجّاد(علیهالسلام) میفرمایند: «خدایا، نمیدانم باید تو را در مقابل سلامتی بیشتر شكر كنم یا در مقابل بیماری.» چون مؤمن در سلامتی توفیق عبادت دارد و از آن بهرهمند میشود، ولی در بیماری خداوند عبادتهایی برایش مینویسد كه اصلاً فكرش را نكرده بود.
نكته دیگر این كه خدای متعال با این بلاها نه تنها خطاها را تدارك میكند بلكه؛ آنها را تبدیل به حسنات میكند.بلاها گاهی كفارهاند، كه معمولاً در افراد معمولی اینطور است. در روایات دارد كه، پای یكی از اصحاب، در هنگام ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله)، به چارچوب در برخورد و به زمین افتاد، حضرت آیه «ما أصابكم من مصیبةٍ فبما كسبت أیدیكم» را تلاوت كردند، طرف سؤال كرد: مگر چكار كرده بودم؟! حضرت فرمودند: چرا بسمالله نگفتی و با حالت غفلت از خدا وارد شدی؟
در خواصّ اولیای خدا، بلاها فقط ترفیع درجه است، مثل بلایی كه برای سیّدالشّهدا (علیهالسلام) پیش آمد. البته این بلاها برای مؤمن رحمت و ابزار سیر و سلوك است، ولی برای كافر تماماً عقوبت است.
ظرفیت بلاها نیز متفاوت است، بعضی فقط صاحب بلا را نجات میدهد و بعضی، برای صاحب بلا ضیافت است و عامل نجات برای دیگران، بعضی نیز ظرفیت تهذیب تاریخی دارند. در كتاب شریف كافی نقل شده: «گاهی صبر مؤمن عامل نجات یك قوم میشود، مثل تحمّل یوسف(علیهالسلام) در مقابل آن بلای بزرگ كه، نتیجه آن، نجات یك قوم از گرسنگی و مرگ و بتپرستی شد.»(3)
زمانی كه حضرت در چاه بود جبرئیل آمد و گفت: اینجا چه میكنی؟! فرمود: برادرانم مرا انداختهاند. جبرئیل گفت: میخواهی نجاتت دهم؟ یوسف فرمود: تا خدا چه بخواهد. بعد هم میتوانست به مردم بگوید: من برده نیستم، پیغمبر زادهام، مضاف بر این كه، جای یعقوب را میدانست و میتوانست برود، ولی تحمل كرد.
همینطور صبر مبلغان دین در بلاها، در ترك معصیت و در انجام طاعات، هم عامل رشد خودشان و هم عامل نجات یك ملت است، یعنی انسان با صبر، مجرای عنایت حضرت حق میشود.
مهمترین وسیله سلوك، بلای اولیای خدا، مخصوصاً اعظم بلاها و ابتلائات؛ یعنی ماجرای سیّدالشّهدا(علیهالسلام) است، كه در حقیقت ابتلای رسولالله(صلی الله علیه و آله) میباشد. این ابتلا، اعظم وسایل سلوك به سمت خدای متعال و محور تهذیب همه جوامع و همه تاریخ است، حتی انبیای اولوالعزم از این ابتلا بهرهمند شده، رشد كردند. سیر و سلوك با بلای اولیای الهی سریعالوصولتر و دارای منازل، مراحل و شرایط دیگری است.
در روایتی ذیل آیه «و فدیناه بذبحٍ عظیمٍ»(4) آمده است؛ ابراهیم(علیهالسلام) پس از آنكه فرزند خود اسماعیل را برای قربانی برد و آن امتحان عظیم الهی را با موفقیت از سر گذرانید، و خدای متعال فرمود: «قد صدّقت الرؤیا»(5) عرضه داشت: من دوست داشتم فرزندم را در راه تو قربانی كنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم، گویا سؤال حضرت این است كه، كجای كار را كم گذاشتهام كه این توفیق از من سلب شد؟
خدای متعال فرمود: ابراهیم! خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخرالزمان را؟ حضرت فرمود: پیامبر آخرالزمان را. فرمود: فرزند پیامبر آخرالزمان را، یعنی سیّدالشّهدا(علیهالسلام). بعد خدای متعال روضه سیّدالشّهدا(علیهالسلام) را اینطور خواند كه، ابراهیم كدامیك از این دو سنگینتر است اینكه، به امر ما فرزندت را در منا قربانی كنی یا اینكه، فرزند پیامبر آخرالزمان را، انسانهایی كه مدّعی هستند امت آن پیامبرند، بین دو نهر آب مثل گوسفند سر ببرند؟!!(6) گویا میفرمایند: شما ظرف اعظم مصائب نبوده، تحمل آن را ندارید، اعظم مصائب از آن اعظم انسانها، یعنی رسول خاتم(صلی الله علیه و آله) است، آن هم نه قربانی كردن اسماعیل به صورت محترمانه، بلكه اعظم مصائب، مصیبت سیّدالشّهدا (علیهالسلام) است، به دست امتی كه هر چه دارند، به بركت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است، آن هم تحت عنوان تبعیت از او و فرمان خدا، فرزندش را محكوم به ارتداد كرده، مثل یك گوسفند با افتخار سر از بدنش جدا میكنند. بعد گویا میفرمایند: ابراهیم، اگر میخواهی به ثواب اعظم مصائب دست یابی، باید مصیبت سیّدالشّهدا(علیهالسلام) را درك كنی.
با توجه به این دو محبتی كه ابراهیم(علیهالسلام) نسبت به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) و سیّدالشّهدا(علیهالسلام) داشتند، زمینه درك مصیبت سیدالشّهدا(علیهالسلام) فراهم شد، به خصوص كه آدم مبتلا، زودتر و بهتر ابتلا و مصیبت دیگران را میفهمد، لذا شاید امتحان قربانی كردن اسماعیل، مقدمه درك مصیبت سیّدالشّهدا(علیهالسلام) بود.
1. سوره نساء، آیه 79.
2. سوره یس، آیه 68.
3. كلینی، اصول كافی، ج 3، ص 345، باب آنچه خداوند به وسیله مؤمن دفع میكند.
4. سوره صافات، آیه 107.
5. سوره صافات، آیه 105.
6. تفسیر نورالثقلین، ج 4، ص 430 و تفسیر البرهان.
|
شرح واقعه عید غدیر خم
| |
|
|
عید سعید غدیر خم مبارک
ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد. پیامبر اکرم (ص)
ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)
هر که من مولای اویم پس علی مولای او است . پیامبر اکرم (ص)
روز غدیر خم برترین عید امت من است . پیامبر اکرم (ص)
خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت . حضرت فاطمه زهرا (س )
عید قربان عید پیروزی وظیفه و شکوفایی روح ایثارمبارک
10 ذیحجه عید قربان است، عیدی که همواره از آن به عنوان عید پیروزی وظیفه بر غریزه و اوج تجلی شکوفایی روح ایثار یاد می شود .
هرگاه انسان بر سر دو راهی غریزه و وظیفه قرار گرفت و غریزه را انتخاب کرد، به سوی حیوانات گرویده بلکه از حیوانات هم پست تر شده است، چون از عقل و فکر و رهنمودهای انبیا استفاده نکرده است . اما همین که انسان در این دو راهی خطرناک وظیفه را انتخاب کرد و در خط ملائکه و پاکان قرار گرفت آنرا عید می گیرد، به عنوان غریزه گرسنگی و تشنگی انسان را به استفاده از آب و نان می کشاند، ولی وظیفه دستور می دهد که در ماه رمضان خودداری کن، کسانی که سی روز وظیفه را انتخاب کرده اند، روز عید فطر را باید عید بگیرند، زیرا وظیفه را بر غریزه ترجیح داده اند.
غریزه فرزند دوستی به ابراهیم (ع) می گوید: اسماعیل(ع) را ذبح نکن، اما وظیفه می گوید: او را ذبح نما. حضرت ابراهیم(ع) در این دو راهی، رضای خداوند و وظیفه را بر تمایلات شخصی خود و غریزه پیروز کرد، لذا باید آنرا عید بگیرد، اگر در حدیث می خوانیم: هر روز که در آن معصیت خدا نشود، عید است، به همین معنا است که در برابر جاذبه های هوای نفس در خط خدا قرار گرفته، هر گاه انسان بر خواسته همه شیطان های درونی و بیرونی پا می نهد آن روز را باید عید بگیرد.
قربانی چیست؟
قربان عبارت از کارهای نیکی است که انسان بوسیله آن بخواهد خود را به رحمت خداوند نزدیک کند، بنابراین عمل نیکی که انسان انجام دهد تا بدان وسیله خویشتن را به رحمت حق تعالی نزدیک سازد آن کار را قربان گویند؛ مانند فرمایش رسول اکرم(ص) که فرمود: نماز موجب تقرب و نزدیکی هر پرهیزکار به رحمت پروردگار است.
بدیهی است که مراد از تقرب به خدای تعالی، قرابت زمانی و مکانی نیست چرا که بین خالق و مخلوق هیچگونه خویشاوندی وجود ندارد بلکه منظور آن است که از راه طاعت و انجام کارهای شایسته می تواند مشمول الطاف الهی قرار گرفته و به رحمت او نزدیک شود.
از جمله اعمالی که حجاج در روز دهم ذیحجه در سرزمین منی انجام می دهند کشتن شتر، گاو و یا گوسفند و انفاق آن به مستحقین است تا به وسیله این عمل نیک به رحمت پروردگار نزدیک شوند که آنرا قربانی گویند.
اسرار و حکمت قربانی
فدا کردن مال و انفاق آن در راه خدا از جمله اسراسر و حکمتهای قربانی است.
کشتن حیوان در مراسم قربانی اشاره به کشتن نفس اماره است و مرد خداشناس با شمشیر برنده عقل و ایمان، حیوان نفس را که به طور دائم وی را به کارهای زشت وا می دارد مقتول سازد و خانه دل را از لوث نفس لئیم پاک گردانده، آنرا در راه حق و پیشگاه محبوب قربانی کند و حج اکبر نماید که اگر نفس اماره و خواهش های او کشته نشوند و آرام نگیرند هرگاه تمام نعمتها و ثروتهای دنیوی در اختیارش باشد و زمین و آسمان را ببلعد باز هم سیر نمی شود و ندای هل من مزید دارد.
در روایات می خوانیم اولین قطره خون قربانی که ریخت، خداوند گناهان صاحبش را می بخشد، اوقاتی که به خاطر تولد نوزاد یا ورود مسافر یا دفع بلا، گوسفند ذبح می شود، در روح و روان و حرکت اهل خانه شور و نشاطی پدید می آید.
به هرحال، ذبح صدها هزار گوسفند و نحر هزاران شتر، یک نوع جلوه و زیبایی بوده، مظهر روحیه ایثار دسته جمعی است که خود از شعائر الهی است.
سیر کردن گرسنه ها: یکی از اسرار قربانی سیر کردن گرسنه ها است قرآن در این باره میفرماید: «فکلوا منها واطعمواالقانع والمعتر» از گوشتهایی که قربانی می کنید هم خودتان میل نمائید، هم به قانع و معتر بدهید. قانع، فقیری است که به آنچه می گیرد، قانع است. معتر، فقیری است که علاوه بر تقاضای کمک اعتراض هم می کند.این نشان دهنده بینش وسیع اسلام است که سفارش به خود را فراموش کنید نه دیگران را و در تقسیم گوشت و اطعام، پای بند تملق یا دعا و تواضع فقیر نباشید؛ او را سیر کنید، گرچه با شنیدن زخم زبان باشد.
تقوا
هدف اصلی در مسأله قربانی، رسیدن به مقام عالی تقوا است. قرآن در این زمینه می فرماید: این قربانیان که زائران خانه خدا به هنگام توقف در منی ذبح می کنند، گوشت یا خون آنها به خدا نمی رسد، بلکه هدف از قربانی، شکوفا شدن روح ایثار و نشان دادن میزان عشق و قرب به خدا و تقوا است.